مقبره دانیال نبی، موزه شوش، قلعه شوش، کاخ آپادانا،ذیقورات چغازنبیل، پل بند میزان، نهر داریون، قلعه سلاسل، سازه های آبی- تاریخی شوشتر،مسجد جامع شوشتر، مسجد جامع ذزفول و بافت تاریخی دزفول که البته من به علت گرما و زمان بازدید که ظهر بود نتوانستم با گروه همراه شوم.
پنج شنبه و جمعه از صبح تا شب کلاس دارم و فکر کنم جمعه عصر راه میافتیم سمت شوشتر.
مکانهای مورد بازدید:
سازه های آبی شوشتر
هفت تپه
شوش : مقبره ی دانیال نبی (وای که چه آرامشی دارد). احتمالا قلعه ی شوش
ذیقورات چغازنبیل
برچسبها: روزمرگی های دانشجویی؛ سفرهای دانشجویی
هزار علت و دلیل و شایدی... دارد. همیشه خوشحال بودم. چون از آن دسته آدمهایی هستم که به همان راحتی که می خندم به همان راحتی هم گریه می کنم. اما این چند وقت اخیر دریغ از یک قطره اشک. چراییش را نمی دانم. چند روز پیش بدون اینکه دنبالش بگردم اتفاقی این موسیقی به گوشم خورد. کمی اشک ریختم(نمی خواستم سوالهای پر از پیچ و خم مادرم علت هزار و یکمی باشد).
پریروز در نمایشگاه کتاب غرفه ی علامه جعفری سی دی سخنرانی های ایشان را گذاشته بود. همین که شنیدم سیل اشکی بود که روان شد...
هنوز قطرات آب زیادی در چشمانم مانده تا کی بیرون بریزند که دل من خالی شود خدا می داند.
من در فیس بوک عضو صفحه ای هستم به نام "از آفرینندگان خوشی های کوچک تشکر می کنم".
در این صفحه هر روز تشکر از یک نوع خوشی ست. چند وقت پیش تشکر از خوشی های ادبی و آفرینندگان آن بود. سر دبیر در آن روز زحمت کشید و نام کتابهایی که از آنها یا از پدیدآورندگانشان تشکر شده بود را به صورت فایل پی دی اف به ما داد. فکر کردم که آن فایل را اینجا بگذارم بلکه به درد دوستانی که می خواهند به نمایشگاه کتاب بروند، بخورد.
برچسبها: نمایشگاه کتاب تهران
با استاد محترم قرار گذاشتیم که ما به شوش و شوشتر و هفت تپه و چغازنبیل برویم و کلاسمان را آنجا تشکیل دهیم اینگونه کلاس عملی هم خواهیم داشت.باز خدا را شکر...فقط خدا کند دوستان کارمند حالمان را نگیرند.(یک روز را مرخصی بگیرند خب!!!)
من قبلا(۸۴) یک ماهی را در چغازنبیل کار کرده ام و این مناطق را دیده ام. اما سفر دیگری برای پروژه ی بافتمان داریم که خیلی مشتاق رسیدن زمان آن هستم. روستایی در منطقه ی کوهرنگ که طبق گفته ها ۸ ماه از سال نمی شود به آنجا رفت و آمد کرد (به خاطر برف شدید). من تا آنجایی که سوادم می رسید تمام کتابخانه ی ملی و اینترنت را زیر و رو کردم اما اطلاعاتی در مورد این روستا نبود. شاید شاید کارمان به تولید علم بیانجامد.
برچسبها: روزمرگی های دانشجویی
همین الان نماینده ی کلاسمان پیامکی داد که کلاس جمعه برگزار نمی شود. باید بلیط جمعه شب کنسل شود و بلیطی برای پنج شنبه شب بگیریم. این کلاس که تشکیل نشود جایگزین آنچنانی نخواهد داشت.
مدیریت بحران در رشته ی مرمت بناهای تاریخی یکی از مهمترین درس هاست. نمی دانم قرارست مدیر گروه چه برنامه ریزی برای این کلاسمان داشته باشد.....
برچسبها: روزمرگی های دانشجویی
دیشب از گرگان به تهران رسیدم و امشب به یزد میروم. چند عکس هدیه ی من از مسیر گرگان ـ تهران...





مه غلیظی که زمان رسیدن ما را به تهران کمی عقب انداخت.
پ.ن: عکسها با دوربین موبایل گرفته شده اند.
برچسبها: روزمرگی, سفر
فامیل دور : سه جور دور داریم...
اقای مجری : خوب بگو
فامیل دور :
یه دور اونه که دستمون نمیرسه
یه دور اونه که چشممون نمیبینه
یه دور هم اونه که فکرمون نمیرسه...
هفدهمین روز از اولین ماه سال ۸۵ زمانی بود که بالاخره تصمیم به گشودن این وبلاگ را عملی کردم.
با امید به این که روزی پردیس موعود خدا بر روی زمین محقق شود و همه ی انسانها با صلح و مدارا روی زمین زندگی کنند.
و به این امید که هیچ کودکی روی جنگ را نبیند...
نوشته های یکسال گذشته را تقدیم می کنم به روح شهیدان ایران زمین از روز تولد تا کنون
از آریو برزن و خواهرش یوتاب گرفته تا شهدای معاصر سرزمین ایران، همانهایی که در مقابل یورش دوباره ی اعراب به این سرزمین تا پای جان ایستادگی کردند.
پی نوشت: چون آخر هفته را سر کلاسم و نمی توانستم بنویسم امروز این مطلب را نگاشتم.
اگر کمی، فقط کمی از این شجاع تر بودم و کمی آگاه تر...
روزی از خانه بیرون می زدم
...و همه می گفتند: فلانی که عاقل بود گم شد.
به همین سادگی...
به همین سادگی

